الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
5
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
جلد اول پيشگفتار بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين الحمد لله رب العالمين و صلواته على سيدنا محمد و آله الطاهرين نگارش از شيخ بهايى ، نگارش درباره يك فرد و يك تخصص نيست ، سخن از مردى است كه درحالىكه بر توسن دانش رياضى مىتازد ، همزمان بر رخش معمارى نيز سوار و در دشت سبز و بزرگ فقه نيز يكهتاز است . در شعر تازى و پارسى يگانه است و دستى نيز در تردستى و شعبده دارد . استر رمل و جفر را به زير پاى دارد و از صرف و نحو و معانى و بيان نيز غافل نيست . از درياى هر دانشى ، بىبهره خارج نشده و از غواصى آن مرواريدها برآورده است . او شيعى است ، لكن هنر عامه را نيز برمىتابد ، پس گاهى به تسنن متهم مىگردد . او شيعى است ، لكن از بزرگان عرفا به نيكى ياد مىكند ، لذا به او اتهام تصوف نيز مىزنند . او شيعى است ، لكن با علوم ديگران نيك آشناست ، لذا همه او را از خود مىخوانند . نام آن جناب محمد بن الحسين بن عبد الصمد بن شمس الدين محمد بن على بن حسن بن محمد بن صالح الجبعى العاملى الحارثى است و نسب شريف ايشان به حارث همدانى ، يار و مصاحب امير المؤمنين عليه السلام مىرسد كه شرح گفتگوى او در حالت بيمارى با حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه در كتابهاى امالى و بحار و . . . موجود است و سيد حميرى شاعر بزرگ اهل بيت عليهم السلام اين گفتار را به شعر درآورده كه يكى از ابيات آن اين است : « يا حار همدان من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا » * * * « اى حارث همدانى ! هركه بميرد مرا رودررو خواهد ديد ، چه مؤمن و چه منافق »